• وبلاگ : دم مسيحائي
  • يادداشت : زنان و ادبيات فمينيستي
  • نظرات : 6 خصوصي ، 46 عمومي
  • درب کنسرو بازکن برقی

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
       1   2   3   4      >
     
    + ماريا 
    حرفات چرته...

    با سلام و عرض احترام خدمت شما دوست بزرگوار

    بدينوسيله از جنابعالي دعوت مي گردد تا درجلسه نقد وبلاگ ها ، كه هر هفته يكشنبه ها از ساعت 17 لغايت 19 در آدرس ذيل برگزار مي گردد حضور بهم رسانيد . پيشاپيش ازحضور سبز و صميمي شما تشكر و قدر داني مي شود .

    آدرس : خيابان سيد جمال الدين اسد آبادي ( يوسف آباد ) - خيابان 21 - پارک شفق - فرهنگسراي دانشجو - سراي کتاب

    اين هفته : (يكشنبه 27/8/86 ) نقد وبــلاگ « درخت بي سايه »

    http://derakhtebisayeh.persianblog.ir

    با تقديم احترام _ روابط عمومي

    تشريف آورديم نداشتيد!!

    خيلي تلاش كردم تا در مورد پستتان و فمينيسم مطلبي بنويسم.

    نشد...علتش را نمي دانم!

    يا علي مدد(ي)...

    سلام عليكم

    ممنون از تبريكات و حضورتان در فصل انتظار بنده هم سخنان شما را تائيد و تاكيد مي كنم انشا الله بتوانيم زن را وينه حكمت نبوي به نمايش بگذاريم براي تبادل نظر منتظر تان هستيم يا علي

    موفق و مويد باشيد

    سلام...

    ممنون.منم خوشحال شدم....نوشته جالبي بود...

    سلا م
    مطلب متفاوتي نوشتين اما به زيبايي قبلي هاس.
    و تحليلي خوب
    به نظر من موقعيت آدم ها با افزايش توانمندي هاشون بالاتر ميره نه فرياد تنها
    اين وسط نگرش انسان هاي دگم هم بي تاثير نيست
    هر كدومش جاي خود خوبه
    اما هر كدام جاي خودش خوبه نه بيشتر نه كمتر

    ما هم به وجود بانواني همچون حضرتعالي كه صاحب چنان تفكري هستند تا ابد افتخار مي كنيم. كم شده تعداد بانواني كه پاي بر پيروي از عصمت الله الكبري فاطمه زهرا (سلام الله عليه) بفشارند و مرعوب اتمسفر تبليغاتي سراسر الحادي غرب نشوند.

    يه پاسخ براي كامنتتون همونجا زير كامنت گذاشتم.

    يا علي

    ده ضربه که چيزي نيست، بزنيد تا دل آتش گرفته تان خنک شود، دخترک را، دلارام را. که جرمش و تنها جرمش اين است که نمي خواهد اسير بماند. اسير نامهرباناني که به بندگي خداي رحمان مدعي اند. بزنيدش به نام نامي انسان، به نام نامي عشق، به نام نامي زن. اما نام از خداي رحمن و رحيم نبريد. که اين ضربه ها پذيرنده اش را پاک نمي کند چرا که گناهي نکرده است او، اما بر گناهان شما مي افزايد و بر دردتان از اين ستمراني.

    به همان کلامي که سال ها پيش، وقتي مدرسه مي رفت دلارام، برايش نوشتم، اين کلام را هم تمام کردم. گيرم به دلم نبود که کارمان بعد چند سالي به اين جا مي رسد. به گمانم نبود که با خود چنين مي کنيم که کس چنين به کشتن خود برنخاست که ما به زندگي نشسته ايم، به قول شاعر خسته، و سنگ شکسته.

    شنبه وقتي به زندان رفت، انگار دلارام منصورست. همان که دار از نام او بلند آوازه شد. همان حکايت است و جز اين نيست. قرن هاست که با ما مي آيد. درمانده از اداره خويشيم، نسق کشيدن و ظلم تنها حربه اي است که براي حکمراني مي ماند. و در اين هنگام به شاخه اي که به قفس بيگانگان فرومي بريد، به هياهوئي و بانگ فغاني که از آن شاخه بر مي خيزد، باورتان مي شود که بي لياقتي ها ناديده مي ماند و ظلم ها عفو مي شود. باورتان مي شود که مي شود هر چه خواست کرد. در آن هنگامه اسب تاخت و ظلم را با چاشني تهديد بيگانه زينت بست و به حساب دفاع از وطن و مصلحت مردم گذاشت. اما ديري است اين ورد هم بي اثرست و دلي را نمي گشايد مگر سادگاني که روز به روز تعدادشان کمتر مي شود.

    دلارام اگر يادتان باشد مدرسه مي رفت هنوز که به قانون ضدزنتان معترض شد. هنوز از دبيرستان به درنيامده بود که گوشه اي از رحمتتان ديد. نديده نيست که. اما شما نديده ببينيد. در چشم دخترانتان خشم را نظاره کنيد. رو پنهان نکنيد. اگر دل داريد به خانه که رفتيد به آن ها بگوئيد من بودم که دلارام را روي زمين کشيدم، من بودم که در زندان يک دواي ضد درد از دست شکسته او دريغ داشتم. من بودم که شکايتش نپذيرفتم. من حافظ قانون دلاور بودم، من قاضي برحق بودم که به او حکم زندان و شلاق دادم. بگوئيد تا سيلي خشم دختران و زنان و مادرانتان بر گونه تان جاري شود. که از هزار شلاق دردناک ترست.

    هيچتان کس نگفته است که ظلم آن است که آدمي با منتقد و مخالف خود مي کند وگرنه همه براي هواداران و متملقان صله ها نهان دارند. وگرنه همه، دستبوسان را خالص و عين خلوص مي بينند. وگرنه هر که تو بيني ستمگري داند.

    نوارهاي فيلم و صدا، و سندهاي بيست و هشت سال پيش را بشنويد. جمع شده تا کس نشنود که چه وعده داده شد به خود و به مردمي که عطش آزادي داشتند،

    از شهرهاي آبادان و زندان هاي ويران، تا خانه و آب و نان رايگان. و اينک به خشم کس از شما سزاوارتر نيست. که چون راست نباشند، خدا هم سربلندي شان نخواهد خواست. پس ناگزير پنهان شد آن همه يادگاران، وعده ها، تا شرم پوشانده شود. شايد نسلي برسد که اين همه نداند، چيزي نخواهد. اما دلارام ها آمدند که آن همه نديده و نشينده بودند. و ديديد که اينان را نيز آرام نتوانستيد کرد که گفته اند از فريب آرامش برنيامد.

    شنبه روزي دلارام قرارست به زندان برود. چه خوب. او ناخواسته قهرمان اساطيري و مظهر ايستادگي زن جوان ايراني مي شود. اهورائي. از نژاد همان ها که سوخته اند تا مردمي ساخته شوند. از تبار همان ها که به جان، از تن خود، هيمه اي براي آتش غضب ستمکارگان ساخته اند. و سياووش وار پاک و مطمئن بدان آتش پا نهاده اند.

    دلارام همان است که دخترکان بمي را وقتي آوار بر سرشان ريخت و خانمانشان ويران شد، بي کس شدند و زار، نوازش مي داد و آرام مي کرد - و اين کار را نه از آن رو مي کرد که دوربين ها شکارش کنند و برگي بر هزار برگ تبليغات و فريب بيفزايند -. اينک از شنبه وقتي در زندان پشت سرش بسته شد، بي ترديدم، که دستي به همان نرمي، او را نوازش خواهد داد و نخواهد گذاشت سرماي نوميدي در تنش جا گيرد. همان گونه که او از نوجواني براي مردم و همجنسان خود خوب خواست، به همان ظرافت و نرمي زندان را هم خواهد گذراند. ريگ آمو، و درشتي هايش زير پاي او پرنيان خواهد شد. اين راهي است که خود برنگزيده بلکه زيستن در سرزمين کويري خشک ما، و همزباني و همزميني با مرداني خشک مغز و زناني مشابه، به او هموار داشته است.

    پس هي بزنيدش، صد نه هزار ضربه شلاق، براي کسي که نمي خواست تنها هنرش شستن رخت و لباس باشد. انسان را اشرق مخلوق مي ديد پس به اين انسان ظلم روا نمي داشت و مظلومي فريبکارانه برخود نمي پسنديد. گناهش همين است. که مطلوب شما نيست. زن النگوهاي تا به تاي زرينه نيست که خود مي تواند نشان رقيتي باشد وقتي آدمي با کار به دستش نياورده باشد. امروز تزئين زنان جوان ايران، نمي گويم همه مانند دلارام دستبندست که دور باد از سرزمين ما چنين سيه فامي، اما اگر زرينه اي هم هست آن است که به کار خود فراهم آورده اند. نه از عروسک روبستگي. که آئين عروسک زندان و شلاق نيست.

    دلارام مگر چه کرده است جز آن که از نره معذور عذري نخواسته، به او التماسي نکرده که دستش را مي کشيد بر زمين. تا نترسد داد کشيده، به عدالتخانه شکايت برده، دل به عدالتي سپرده که اينک از او دريغ مي شود. گوشه چارقد به دندان نگرفته، تا مانند هزاران هم جنس خود کتک بخورد و دم بر نياورد. اما شما زن ايراني را چنان نمي پسنديد. او را از متجاوز هم فرمانبر مي خواهيد و البته بي صدا. اين تصويري است که از زن ايراني مي پسنديد. دلارام چنين نيست. و دلارام هزاران است، از اندازه زندان ها بيرون. و خودکامگان، کوچک و بزرگ، اين را چه دير در مي يابند.

    پاسخ

    سلام. تصاويري كه شما به بيانش پرداختيد ميتونه واقعيت داشته باشه ولي فقط در يه صورت ،كه دلارام قصه تون خودش دلاراميش رو نپذيره .من چنين تصويري رو نميپسندم .كاش كه حداقل شما دير درنيابيد
    مهرباني را در نگاه منتظر کودکي ديدم که آبنباتش را به دريا انداخت تا آب شيرين شود
    + مي بيني ام رفيق... 

    بازم عرض سلام.

    ميلاد بي بي فاطمه معصومه رو هم تبريك ميگم.اميدوارم در كردار و گفتار و پندار،متخلق به اخلاق فاطمي بمانيم.

    يه ضرب المثلي هست كه ميگه:« آب جلو خونه گنديده است.».خيلي وقتا همينو مي بينيم تو زندگيامون.آخه همين كسايي كه حتي با گفتن اينكه ما فمينيستيم،از خوشحالي باكلاس مآبي پر در ميارن،يه بار شده مث بچه آدم بشينن و نظر اسلام رو با حرفاي چرت و پرت آن زن دوستان!مقايسه و بررسي عقلاني كنن؟درسته به زنان در طول تاريخ ظلم شده،اما اين بدان معنا نيست كه حالا بايد هر چيزي رو حق زنان بدانيم.يه موقع از اين سر بوم مي افتيم و يه موقع ديگه از اون طرف.(افراط و تفريط).

    راستي زنان روشن ضمير و خورشيدتر از آفتاب مسلمان،مي دونن اگه اين نظريه ها اگر درست بود،درد خودشونو دوا مي كرد.حال آنكه زنان مظلوم آنجا هم،مث چي(...)دارن كار مي كنن و از زندگي و حيات خودشون بيزارن.هي كار مي كنن و هي خودشونو برا رسيدن به آرامش،به هر در و ديواري مي كوبونن.

    خدا كنه ما هم عاقبت به خير بشيم.

    روندگيتان در راه مسلماني پايدار.

    از مردميان دم دمي مي ترسم

    از اينهمه شكل آدمي مي ترسم

    بگذار بگويند كه ترسو هستم

    من از همه چيز عالمي مي ترسم

    ....... اين روزگار بد فرصت خوبي براي خوب شدن است...التماس دعا ..ممنون از پيغامتون..برادر شما ..مهدي

    سلام

    ممنونم از دوستان به خاطر روشنگري هاشون علي الخصوص حاج اقا. و عذر خواهي از شما بابت اينكه به قول حاج آقا صفحه نظراتتون شد ميز گرد ما.

    ضمنا كوثر عزيزم؛

    هنر دين داري در اين نيست كه با هم مسلك هخود از دين سخن بگوييد و يكديگر را تاييد كنيد هنر دين داري در اين است كه بي ديني را دين دار نماييد . كه البته ازر تو ممنونم به خاطر اين كوشش ات.يه چيز ديگه هم هست،

    مگه شما دين مدار و انقلابي نيستيد ؟ مگه امام خميني تون نگفتن كه : ما مرد وظيفه ايم نه نتيجه/

    خوب پس شما راه خودتونو بريد، از كجا معلوم كه موفق نشيد؟ضمنا يادم نمي ياد گفته باشم كه قراره رو اعتقادات خودم بيايستم و پافشاري كنم.من اگه قانع بشم مگه ديوونه ام كه از يه اعتقاد موهون و پوچ پيروي كنم؟البته به شرطي كه قانع بشم

    بسم الله الرحمن الرحيم

    خواهر بزرگوارم سلام

    از نظر لطفتون ممنونم . من خودم را لايق اين الفاظ نمي دانم .

    خواستم تا دوتا نكته رو به خدمتتون عرض كنم . اگه صلاح ديديد عموميش كنيد و الا بگذاريد خصوصي بماند .آخه :

    صلاح مملكت خويش خسروان دانند

    1- از امثال شما بزرگواراني كه منش اخلاقي دين را وجهه همت خود كرده ايد

    و مي كوشيد تا انساني مؤدب به آداب الهي و متخلق به اخلاق قرآني باشيد توقع مي رود تا با ندگان خدا گر چه طريقي خطا هم بپيمايند با محبت ، احترام و سعه صدر بيشتري برخورد كنيد . بياد داشته باشيد كه بايد با انديشه فاسد مبارزه كرد نه با آدمها چرا كه آدمها هر لحظه ممكن است با نشان دادن قابليتي از خود انوار هدايت خدا را چنان صيد كنند كه از من و امثال ما در تقرب به خداي سبحان پيشي بگيرند . در ميان آدمها تنها آناني مستحق تبرا هستند كه حقيقتشان باانديشه فاسد متحد شده ، نه شبهه علمي كه شهوت عملي دارند ، نه به دنبال پاسخ گرفتن پرسشهايشان بلكه به دنبال تحقير و تخريب حق اند . و من فكر مي كنم خواهرمان از اين دسته نيست گر چه در انديشه اش خطا هايي وجود داشته باشد .

    2- خواهرم ، ما به قرآني اعتقاد داريم كه نتيجه را كار خدا مي داند نه كار ما . قطعا در سوره مباركه واقعه خوانده اي كه: أ أنتم تزرعونه أم نحن الزّارعون . حقيقت اين است كه من نگران نتيجه گفتگويمان نيستم چرا كه نتيجه بخش بودن يا نبودن اين گفتمان كار ما نيست . اگر دعا كنم نه براي نتيجه بخش بودن كارمان كه براي حل شدن ابهامات خواهرمان دعا مي كنم . پيروزي ما در گرفتن نتيجه نيست بلكه در انجام دادان وظيفه در برابر خداي سبحان است .

    همين افتخار براي شما بس كه در برابر ديگر خواهران و برادرانمان احساس مسئوليت كرده و براي حل ابهامات آنان و بيان انديشه هاي ناب قرآن و عترت فعاليت مي كنيد . اينكه نتيجه چه خواهد شد را به خداوند مهربان بسپاريد كه از من و ما بيشتر به قلب بندگانش اطلاع دارد و از رگ گردن به همه ما نزديكتر است .

    سربلندي ، عزت ، سعادت و پيروزي شما را از خداي بزرگ خواهانم .

    برادرتان ، سيد محمد حسن مخبر.

    يا حق

    پاسخ

    سلام حاج آقا.من کوچيکتر ازوني هستم که بخوام با احدي همچين برخوردي داشته باشم .شايد خود مخاطبم بدونه که بيانم اينطور نبوده ونيست ولي حتما قصور از بيانم بوده که اينطور برداشت کرديد ،حتما اصلاح ميکنم .ولي مراد من از نتيجه اصلا شخص ايشون نيست .ما با هم صحبتهايي داشتيم .من ميدونم که ايشون ميخوان همين عقيده رو داشته باشن ولي مرادم با دختر خانماي جوونيه که ناخودآگاه تو اين صحبتهاي بي اساس مي افتن.دعا بفرماييد

    پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :

    مردم را از دوستانشان بشناسيد، زيرا انسان با كسى رفاقت مى‏كند كه او را مى‏پسندد. انشاالله كربلايي بشي وكربلايي بماني.دوستتان دارم

       1   2   3   4      >