سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

 

همه شب خواب می بینم

 در آغوشم پرپری

و می خورم پولپ

مست چشمت مشکین سر

.

.

.

هر فکری گذر می کند وقت خواب

اما!....

چرا؟

خوابم گذر نمی کند

نقاب بود رویت

نواب!

حال که خواب بودم..

 


نوشته شده در  شنبه 87/5/19ساعت  6:27 عصر  توسط سمیه ملاتبار 
  نظرات دوستان()

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
آتش بدونِ دود
با احترام به آیه اَلَست
مرد ِ پابه ماه
چادر مشکی ِ خود را بتکانی در باد...
از خودکشی ِ شخصیتی حرف میزنم...
ران ِ ملخی از موری ناتوان
با چادری که تر شده از داغی ِ تنم
[عناوین آرشیوشده]