سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

عمه سادات سلام علیک، روح عبادات سلام علیک

دست تقدیر چنین رقم زده بود که زهره ای دیگر از دیار افلاکیان پا بر سرزمین خاکیان بگذارد و تاریخ ساز بزرگ جامعه دختران نمونه، نه، بلکه تمامی خلایق خواستار نمونه بودن گردد و با زندگی کوتاه خود نمونه ای مفید از یک دختر نمونه گردد.

معصومه رضا(س)، مسافر قبیله نور مقدمت گلباران !

همچو خورشید می درخشید او  روز وشب در فراغ او فانی         

زنده شد خاک مرده این شهر از نفسهای روحانی

در دل شوره زار نادانی چشم علم و معرفت جوشید              

آمد و با بهار آمدنش صد پرستو به شهر من کوچید  

یادت باشد زمین و زمان هر دو برای تو بود. تا تو فقط بالهایت را بگشایی و پرواز کنی. خدا دست بر بالهای کوچکت گذاشت و گفت:((یادت باشد اینجا سرزمین اشک نیست )) و تو وارث رحمت پروردگار هستی .. و حتی قطره شورانگیز دریایی هم منتظر تو نخواهد بود. پس تو هم منتظرش نباش. تو باید لبخند بزنی و خوشبختی را به ارمغان بیاوری که  بهشت را بر پایه تو برپا کردم. و آن زمان بود که عشق افتتاح شد. و تو هر پنجره ای که رو به نور بود را باز کردی و چندین هزار قرن است که تو مفتخرانه پا بر عرصه دنیا  می گذاری.

دختر آفتاب، مقدمت مبارک. به پیش قدمهای تو تا چشم یاری میکند دریاست. به پیش قدمهای تو باید دریاها موج زنند و چراغ ساحل آسودگی ها هم در افقتان پیدا باشد .

 

 

دختران آفتاب! ازین فرصت استفاده کنید، همیشه در این ساحل بتابید. زیر نور انرژی مثبتی که تمام زوایایش الگو شده. نمونه بودن زیر سنگر حجاب وعفافی که می تواند ما را به خیلی از مراتب برساند. چه بسا رسیدنش را هم فراوان شاهد بودیم. دختر نمونه بودن امروز، از زاویه اسلام نبویمان باید انتشار پیدا کند و باید باور کنیم قدرت انتشارش هم دست شخص ماست. وقتی قرار شده موجی باشیم که صخره‏های محکم مشکلات را  نادیده بگیریم و آن ها را در هم بشکنیم، باید مواظب قدمهایمان هم باشیم. قدمهایی که باید به جلویمان ببرند و بانور مصفا باشند.

مرواریدهای درخشان به خانم فاطمه معصومه سلام الله علیها! همیشه سعی در درخشیدن بر نور و روشنی داشته باشید .

  


نوشته شده در  جمعه 86/8/4ساعت  2:32 صبح  توسط سمیه ملاتبار 
  نظرات دوستان()

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
آتش بدونِ دود
با احترام به آیه اَلَست
مرد ِ پابه ماه
چادر مشکی ِ خود را بتکانی در باد...
از خودکشی ِ شخصیتی حرف میزنم...
ران ِ ملخی از موری ناتوان
با چادری که تر شده از داغی ِ تنم
[عناوین آرشیوشده]