سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

چهار پنج روز پیش رفته بود جمکران ،دم در مسجد به صاحب امرش میگفت آقا گداتر از من تابه حال اومده پیشتون ؟آقاجون خیلی خستم ،دیگه انرژی برام نمونده .الانم که خدمت شما داره میگه همون حرفا رو .خیلی خسته است خدا ،راستی خدا گداتر ازون اومده تا به حال دم خونتون؟تا به حال هق هق های صدادارش رو

 

شنیده بودی؟منکه با چشمام شاهد گریه هاش بودم باورم نمیشد .خدا عاقبتش چی میشه؟رحم کن به همه امیدش ،به جوونیش ،داره از دست میره .

خداجون من شاهد گریه های خیلی ها بودم ،گریه عاشقی که دست وپا میزد تا تو منجلاب شیطان اسیر نشه ویه طوری به خونوادش بفهمونه که کمکش کنن برای اینکه راهی رو که تا به حال رفته بود رو یه وقت بیراهه نره ،اما سودی نداشت .گریه جوون دیگری که به خاطر صداقتش نتونست ازدواج کنه وبه خاطر یه سری

 

مشکلات مونده بود تو تنهایی وفکر میکرد خیلی خسته ست .گریه جوون دیگری رو هم دیدم که به خاطر مریضی مادرش واینکه نمی تونست به خواستگارهاش جواب مثبت بده چون همشون با وجود این حرفش که نمی تونه مادر پیرش رو تنها بزاره وباید با اون زندگی کنه میرفتند .تازه باید امرار معاش زندگی روزانه

 

ومخارج مستاجری رو هم در می آورد .وچندها جوون دیگر .آره خداجون همه جوون بودن .به قول آقای قرائتی وقتی به همه افراد بگن بیاین مشکلاتتون رو تو یه میدوون خالی کنین وبعد هر کی هرمشکلی که دوست داره رو برداره همشون میرن رضا به مشکل خودشون میدن ومشکل خودشون رو برمیدارن چرا که

 

در مواجه با مشکلات دیگران مشکل خودش خیلی قابل هضم تره .ولی خدا قربون حکمتت اینا فقط بنده اند ،بنده معمولی ،بااین مشکلات امروز جامعه نمیتونن زیر بار این مشکلات طاقت بیارن .خیلی هم امان وتوکل قوی داشته باشن مثل همون جوون اولی صبور باشن وبا توکل ادامه بدن به زندگی ولی چرا خدا مشکلات بار

 

کاری باید بکنه که دیگه به همون توکل هم نشه اکتفا کرد ؟ خدایا کمکمون کن زودتر حاجت آهوی رمیده شده دلهاشون برآورده بشه

 


نوشته شده در  شنبه 86/6/10ساعت  8:23 عصر  توسط سمیه ملاتبار 
  نظرات دوستان()

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
آتش بدونِ دود
با احترام به آیه اَلَست
مرد ِ پابه ماه
چادر مشکی ِ خود را بتکانی در باد...
از خودکشی ِ شخصیتی حرف میزنم...
ران ِ ملخی از موری ناتوان
با چادری که تر شده از داغی ِ تنم
[عناوین آرشیوشده]