سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

چند گویی که به پیری رسم وتوبه کنم؟                      چه کنی گر به جوانی به لحد درمانی

 

((فبادروالعمل وخافوابغته الاجل.....))،((به سوی عمل بشتابید وازفرا رسیدن ناگهانی اجل بترسید.))

سلام .حتما همه شماها فقدان جوانان ناکام را دیده اید .جوانانی که در بهار زندگی جان میبازندوخانواده ها را داغدارفقدان خویش میسازند ،نشان میدهد که سنت الهی وقانون حتمی مرگ پیروجوان ،فقیر وپولدار وزن ومرد وزشت وزیبا نمی شناسد وطبق آن ضرب المثل فارسی ،((شتری است که جلوی هر خانه ای می خوابد )).ولی عاقلان باغافلان این فرق را دارند که هوشیاران عاقل ،خود را برای آینده قطعی آماده می کنند واز عمر وجوانی بهره می برند ،اما غافلان جاهل چون من ،بی خیال عمر می گذرانند وناگهان می بینند به آخر خط رسیده اند ومجالی برای هیچ کار نیست وباید از قطار عمر پیاده شوند

گرگ اجل ،یکایک ازین گله می برد 

                                               این گله را ببین که چه آسوده می چرد

از توصیه های حضرت امیر به فرزندش چنین است :

((پسرم بسیار به یاد مرگ باش وبه یاد آنچه پس از مرگ برای تو پیش خواهد آمد ،چنان باش که وقتی مرگ به سراغ تو آمد ،از غافلگیر شدن رها شوی وکمر خود را برای دیدار با آن بسته باشی ،چنان مباش که ناگهان به سراغت آید وبر تو غالب وچیره شود ))

بر لب جوی نشین وگذر عمر ببین

                                             کاین اشارت زجهان گذران ما رابس

من شدم خلق ،که با عزمی جزم

پای از بند هواها گسلم

بادلی آسوده

فارغ از شهوت وآزو حسد وکینه وبخل

در ره کشف حقایق کوشم

شمع راه دگران باشم وباشعله خویش

ره نمایم به همه ،گرچه سراپاسازم

شد چنین زاید بیهوده وبی جوش وخروش

عمر برباد وبه حسرت خاموش (1)

 

هیچ کس آب زلال را در کویر نمی ریزد وهدر نمی دهد .بیهوده صرف کردن اوقات عمر به سان هدر دادن آب در شنزار کویر است ،اما بهره وری از آن چونان ریختن آب به پای گل ودرخت ومیوه است .آنکه حساب عمرش را نداشته باشد ،وقتی متوجه باختن می شود که کار از کار گذشته است وبا حسرت واندوه می گوید .:

 

ای صد افسوس که چون عمر گذشت

معنی اش می فهمم

کاین سه روز از عمرم ،به چه ترتیب گذشت

کودکی بی حاصل ،نوجوانی باطل ،وقت پیری غافل

_به زبانی دیگر _:

کودکی در غفلت

نوجوانی شهوت

در کهولت حسرت .(2)

 

 1:نسرین صاحب

2:جواد محدثی


نوشته شده در  جمعه 86/4/1ساعت  5:22 عصر  توسط سمیه ملاتبار 
  نظرات دوستان()

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
آتش بدونِ دود
با احترام به آیه اَلَست
مرد ِ پابه ماه
چادر مشکی ِ خود را بتکانی در باد...
از خودکشی ِ شخصیتی حرف میزنم...
ران ِ ملخی از موری ناتوان
با چادری که تر شده از داغی ِ تنم
[عناوین آرشیوشده]