سفارش تبلیغ
صبا

 

((کسی که گرفتار است اصلا گرفتار نیست گرفته یار است )).هروقت کارش به جایی گیر میکند فوری مقابل خدا میشینه ومیگه :خداجون کاری داشتی ؟

من وتو چی ؟وضع خودمون رو چطور میبینیم ،هیچ احساس خلا یا نقصی نمیکنیم ؟یا فکر میکنیم کاملیم واحتیاج به چیزی نداریم ؟اگر اینطور است ،فکر کنیم وببینیم نکند با آب گل آلود سیراب شده ایم وحالا اگر آب زلال وگوارا جلویمان بگذارند دیگر احساس تشنگی نمیکنیم .((راستی مگر چند بار میخواهیم زندگی کنیم که همین یکبارش را هم با آب گل آلود رفع عطش میکنیم ؟))

یا نکند آنقدر سرمان شلوغ است که وقت نمیکنیم یک سری به خدا بزنیم بله !واقعا سرمان شلوغ است :درس وکار ومیهمانی ها وحرف زدن با دوستان ،تلویزیون ،خریدکردن و....اوه !اینهمه کار واگر در همه اینها هیچ مشکلی ودردسری برایمان پیش نیاید ،واقعا چقدر میخواهیم یاد خدا بیفتیم ؟اتفاقا وقتی نعمت دور وبرمان را گرفته وبی دردسر کارهایمان پیش میرود بیشتر احتیاج حرف زدن با خدا را داریم ،باید از او بخواهیم رهایمان نکند ،تا مبادا نتوانیم از عهده شکر نعمتها بر آییم .یااگر با صاحب نعمتها حرفی نداریم وخللی هم در کارهایمان وارد نیست ،بترسیم مبادا کاری به کارمان ندارد ورهایمان کرده است .

آیینه وجود خود ماست .ریشه غصه هایمان را در درون خودمان جستجو کنیم .آن ریشه واصل را رها کرده ایم ومدام به این وآن گیر میدهیم .راستی تا کی میخواهیم گیر بدهیم وگیر کنیم ؟شاید آنچه ما را اذیت میکند عکس العمل رفتار بد خود ماست .شاید ما محبوس پیامدهای اعمال وافکار نادرست خودمان هستیم .به آن ریشه واصل که در خود ماست کاری نداریم وبا پیله کردن ونگاه بدبینانه به دیگران نفس بدکار خودمان را فربه میکنیم وبخاطر نگرش منفی خودمان دیگران را متهم میکنیم .فرصت دهیم ذهنمان ردیابی کند وریشه مساله ها را دربیاورد .مشکل همیشه تقصیر دیگران نیست .این را بدانیم

کاش همه مان وارد سرزمین طوی میشدیم .ومانند حضرت موسی کفشهایمان را در می آوردیم وچون او که دهانش از بهت وشگفتی خشک شده وقدرت حرکت نداشت وسلولهای بدنش وحتی چشمهایش همه گوش شده بودند ومی شنیدند ،می شنیدیم .

(اننی انا الله لا اله الا انا فاعبدونی و اقم الصلوه لذکری ):همانا من وتنها من همان الله هستم که معبودی جز من نیست پس فقط مرا عبادت نما ونماز را برای من بپادار .)کاش همه مان مانند او از بیراهه های زندگیمان چه راه هایی می یافتیم .

الهی توفیقمان ده تا با پرچمی از تعهد بر دوش ،تن پوشی از تقوا بر تن وعصایی از توکل در کف ،راه تکلیف پوییم ورضای تو جوییم ،در ایستگاه خلوص وخدمت فرود آییم وتنها در پیشگاه تو به سجود آییم .الهی در خشکسالی دل وقحطی عشق نم نم باران اشک را بر ما بیشتر ببار و معمار گریه وصال را برای آبادی دلهای خرابمان بفرست

التماس دعای فراوان .یازهرا (س)

 


نوشته شده در  سه شنبه 86/3/15ساعت  10:16 عصر  توسط سمیه ملاتبار 
  نظرات دوستان()

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
آتش بدونِ دود
با احترام به آیه اَلَست
مرد ِ پابه ماه
چادر مشکی ِ خود را بتکانی در باد...
از خودکشی ِ شخصیتی حرف میزنم...
ران ِ ملخی از موری ناتوان
با چادری که تر شده از داغی ِ تنم
[عناوین آرشیوشده]