سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

 

هرچند زود بود خداحافظی کند
آماده  بود زود  خداحافظی  کند
آهی  کشید و رفت که هرگز ندیده‌ام
آتش بدون دود خداحافظی کند
مادر دوباره رفت، ولی سخت بود که
با صورتی کبود خداحافظی کند
دریا کنار دامن نیلی‌ش سجده کرد
چادربه‌سرکه رود خداحافظی کند
با قامت قیام، خمید و اذان سرود
تا با لب سجود خداحافظی کند
با بال‌های یکسره خاکستر از قنوت
پروانه پرگشود خداحافظی کند

....

 

 


نوشته شده در  جمعه 90/8/6ساعت  11:6 صبح  توسط سمیه ملاتبار 
  نظرات دوستان()

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
آتش بدونِ دود
با احترام به آیه اَلَست
مرد ِ پابه ماه
چادر مشکی ِ خود را بتکانی در باد...
از خودکشی ِ شخصیتی حرف میزنم...
ران ِ ملخی از موری ناتوان
با چادری که تر شده از داغی ِ تنم
[عناوین آرشیوشده]